چهار دختر ارمنی در مسیر پیاده روی مرگ

وقتی کلمات از قبرستان برمی‌خیزند

ادبیات داستانی و نسل‌کشی ارامنه
حامد داراب

اسراییل بالاخره پس از سال‌ها کش‌مکش «نسل کشی ارامنه» را به رسمیت شناخت. موضوعی که با واکنش شدید از سوی دولت اردوغان و برخی ترکان مواجه شد. به همین بهانه تصمیم گرفتم به ادبیات داستانی مهم و قابل تاملی که درباره‌‌ یا با نیم‌نگاهی به این برگِ هولناکِ تاریخِ قرن بیستم نوشته شده نگاهی داشته باشم. اما پیش از آنکه وارد معرفی رمان‌ها و داستان‌های مرتبط با نسل‌کشی ارامنه شوم، باید یک پرسش اساسی را روشن نمایم، اینکه آیا اصلن ادبیاتِ نسل‌کشی یک ژانر مستقل است؟ و آیا می‌توان فاجعه‌ای را که هدفش محو کردن یک ملت بوده، در قالبِ داستان روایت کرد بدون اینکه در همان لحظه‌ی نوشتن به آن خیانت کنیم؟

این پرسش اگر جدی گرفته نشود، تمام مطالعه‌ سطحی خواهد ماند. خواننده‌ای که بدون این چارچوب پی‌جوی رمان «ورفل» یا داستان‌های «سارویان» می‌شود، چیزی جز احساس همدردی گذرا نخواهد برد چه آنکه احساس همدردی با درکِ تاریخی و فلسفی یکی نیست. به گمانم اهمیت این پیش‌درآمد برای جستاری که نوشته‌ام در این است که ما را از دو خطر اساسی در خواندن “ادبیاتِ نسل‌کشی” ایمن می‌دارد یکی احساساتی‌گری و آن دیگر لذتِ زیبایی‌شناختیِ بی‌خطر.

زنی ارمنی در حلب در کنار جسد کودکش زانو زده است

تئودور آدورنو در ۱۹۴۹ جمله‌ای نوشت که دهه‌ها بحث فلسفی برانگیخت: «نوشتن شعر پس از آشویتس بربریت است.» اما این جمله را اغلب نادرست می‌خوانند. آدورنو بعدها توضیح داد که منظورش نفی مطلق ادبیات نبود. منظورش این بود که هر ادبیاتی که بتواند فاجعه را در قالب‌های زیبایی‌شناختی پیشین هضم کند باذ این هدف که آن را «خواندنی» و «جذاب» کند بدون اینکه چیزی در ساختار خود ادبیات بشکند؛ دروغ است. به گمانم این نکته مستقیمن به ادبیات نسل‌کشی ارمنی مربوط می‌شود. وقتی ورفل در رمان «چهل روز موسی داغ» یک روایت حماسی پرکشش می‌سازد، یا وقتی الیف شافاک در «حرامزاده‌ی استانبول» به راه‌حل آشتی‌جویانه می‌رسد، باید پرسید: آیا این ادبیات فاجعه را بازنمایی می‌کند، یا دارد آن را بی‌خطر می‌سازد؟ چه ورفل فاجعه رابازنمایی می‌کند اما باید بی‌رحمانه صادق بود که شافاک آن را بی‌خطر میسازد، چون نسل‌کشی را به یک سوتفاهم تاریخی تقلیل می‌دهد

هم اینجا باید بنویسم که لارنس لنگر در کتاب «هولوکاست و تخیل ادبی» تمایزی را مطرح می‌کند که به گمان من برای ادبیات نسل‌کشی ارمنی نیز کاملن راستین است. در ادبیات جنگ معمول (مثلن همینگوی در «وداع با اسلحه») قهرمان در دنیایی مخرب حرکت می‌کند، اما نظام ارزشی بیرون از آن دنیا هنوز وجود دارد. بنابراین خواننده و نویسنده هر دو می‌دانند که خشونت «استثناء» است. اما در نسل‌کشی، این «آن دنیای بیرونی» وجود ندارد. جمعیتی که هدف قرار گرفته دیگر نمی‌تواند به هیچ چارچوب اخلاقی، حقوقی یا دینی متوسل شود، چه آنکه همه‌ی آن چارچوب‌ها علیه او بسیج شده‌اند. در «گلگتای ارمنی»، گریگوریس بالاکیان توصیف می‌کند که مقامات عثمانی در نسل‌کشی به فرمان دینی متوسل می‌شدند و مقامات محلی به قانون تمسک می‌جستند و همسایگان غیرارمنی سکوت اختیار می‌کردند. و این توصیف به فهوم قربانی شدنِ نه فقط جسم، بلکه جهانِ اخلاقیِ آن نسل است.

کامل‌ترین شاهد یک نسل‌کشی کسی است که زنده نمانده تا شهادت بدهد. آن‌هایی که برگشتند، به نوعی در حاشیه‌ی فاجعه بودند. آن‌هایی که در عمق بودند، برنگشتند. این پارادوکس در ادبیات ارمنی شکل خاصی دارد. نویسندگان نسل اول مانند اسقف بالاکیان به دلایلی زنده ماندند که اکثریت ارمنی‌ها از آن‌ها بی‌بهره بودند. اکثریت بی‌سواد بودند و حتی اگر زنده می‌ماندند، ابزار روایت نداشتند. پس ادبیاتی که اکنون ما با آن رو به رو هستیم یک نمونه‌ی انتخاب‌شده است که بی‌تردید نمی‌تواند کل تجربه‌ی نسل‌کشی ارامنه را انتقال دهد. پس، هر رمانی که در این باره می‌خوانیم باید با این پرسش خوانده شود که صدای چه کسانی اینجا نیست؟

تاریخ نسل‌کشی ارامنه به ما می‌آموزد که نابودی یک ملت همیشه از طریق دستگاهی ایئولوژیک و متمرکز اجرا می‌شود نه از طریق آشوبی خود انگیخته. کتاب‌هایی که در ادامه معرفی می‌شوند آثاری درباره‌ی نابودی یک نسل از ارمنیان هستند که همه دارای درجه‌ی اهمیت بالا برخی از نگاه تاریخی و برخی از نظر فنون نویسندگی هستند؛ در اینجا تلاش کرده‌ام آثار را با نیم‌نگاهی به قید نسل نویسندگان متقدم و متاخر بیاورم. نگاهی نیز به نویسندگان غیر ارمنی داشته‌ام. به‌گمانم این آثار که خاک را زنده نگه داشتند و گویی از زیر قبرهای دسته‌جمعی سخن می‌گویند ممکن است واقعه را به یک سوتفاهم تقلیل داده باشند اما دستکم هیچ کدام از مسئولیت تاریخی خود شانه خالی نکرده‌اند. باید تاکید کنم که در اینجا آثاری را آورده‌ام که خودم آنها را مطالعه نمودم، بدیهی است درخصوص نسل‌کشی ارمنیان آثاری دیگری نیز وجود دارد که نگارنده آنها را مطالعه نکرده‌ام.

خاطرات تبعید نویسنده‌ای طنزپرداز که خود قربانی تبعید بود. “یرواند اتیان” از نویسندگان نسـل نخستی است که درباره‌ی نسل‌کشی ارامنه گزارش داده. این اثر یکی مهم‌ترین خاطرات بازماندگانِ آن رویداد به شمار می‌آید. بازداشت روشنفکران، تبعیدهای اجباری، راهپیمایی‌های‌مرگ، گرسنگی و دست‌آخر مرگ. مولفه‌های اساسی گزارش‌های هولناک اتیان است. از دید تاریخ‌نگاری این اثر یک منبع اولیه شناخته می‌شود. و باید بگویم این کتاب همچنین ارزش‌های ادبی خاص خود را دارد. چه هم نمونه‌ای قابل دفاع از خاطره‌نگاری است و هم زبان و فنون روایت داستانی به شکلی ویژه در آن به کار برده شده. نویسنده که طنزنویس برجسته‌ی ادبیات ارمنی بوده گزارش خود را با شخصیت‌پردازی دقیق و ایجاد موقعیت‌ها و توجه به جزعیات زندگی روزمره آمیخته و از این مسیر توانسته متنی ادبی نیز تولید کند. این اثر در ادبیات فارسی کمتر شناخته شده است و به گمان من نمکونه‌ای نادر است در برابر ایدئولوژی نسل‌کشی. گرچه ساختار آن گاه پراکنده می‌شود و نویسنده انسجام روایی را قربانی صداقت لحظه‌ای می‌کند.

جلجتای ارمنی

خاطرات اسقفی ارمنی که از کاروان‌های مرگ گریخت و شاهد مستقیم سازماندهی دولتی کشتار بود. “گریگوریس بالاکیان” در این کتاب نشان می‌دهد که نسل‌کشی ارامنه یک فاجعه خودجوش یا یک درگیری قومی نبود، بلکه عملیاتی برنامه‌ریزی شده به وسیله‌ی دستگاه دولت عثمانی بوده که همکاری مقامات دولتی و محلی را هم در بر داشته. اثر او که روایت یک نسل اولی است از آن فاجعه‌ی بزرگ نوعی مستندسازی تاریخی را رقم زد که نقطه‌ی مقابل آثاری شد که کوشیدند فاجعه را بی‌طرف‌سازی کنند. اما به گمانم یکی ضعف‌های بزرگ این کتاب آن است که الگوهای نویسندهع از چهارچوب دینی باعث می‌شود اثرش در آن چهارچوب خوانده و البته سنجش شود. این کتاب پیش از انکه ادبیات باشد یک سند است. کتاب در دو جلد منتشر شد جلد نخست آن در 1922 و جلد دوم آن در 1959 وقتی نویسنده مرگ خود را آغاز کرده بود. نکته قابل توجه آن است که بسیاری منتقدان جهانی اثر او را بهترین خاطرات قرن بیستم معرفی کرده‌اند. نثر بالاکیان توصیفی است پر از جزئی نگری های خاص و در بسیاری موارد روح خراش همین‌ها باعث می‌شود کتاب او از نظر ادبی نیز دارای اهیمت باشد.

داستان هولناک و تاثیرگذار مقاومت جمعیت ارامنه در کوهِ «موسی داغ» در برابر نیروهای عثمانی. روایتِ خوش قلم نویسنده‌ای اتریشی-یهودی. رمانی که فاجعه را عریان و بی‌پرده بیان می‌کند و تلاش نمی‌کند واقعیت تاریخی را با دو طرفه نشان دادن کشتار کم اهمیت جلوه دهد؛ چیزی که در ادبیات لیبرال غرب در همان قرن بیست به شیوه‌ای از نوشتن بدل شد. یک سند تاریخی شگفت‌آور در خصوص این رمان آن است که زندانیان یهودی در اردوگاه‌های کار اجباری ورشو این رمان را مخفیانه می‌خواندند و از روایت مقاومتی که ارامنه در آن انجام داده بودند الهام می‌گرفتند. شگرف در این خصوص به گمانم تبدیل شدنِ کشتار یک ملت به مقاومتِ ملتی دیگر است. «فرانتس ورفل» قهرمان رمانش را به الگوی روشنفکر اروپایی تربیت یافته تبدیل می‌کند و نسل کشی را از دریچه‌ی نگاه کسی روایت می‌کند که از بیرونِ آن نسل می‌آید اما در این میان صدای ارمنیان بومی و دهقانانی که اکثریت قربانیان را تشکیل می‌دهد در حاشیه نمی‌ماند. این رمان تاریخی را هم در نیویورکر و هم در تایمز به عنوان برترین رمان تاریخی قرن بیستم معرفی کرده‌اند. اثر گسترده و چند لایه با شخصیت پردازی های پیچیده است.

شاید بی‌راه نباشد که صادقانه بگویم بنا داشتم این اثر را از معرفی‌های خود حذف کنم، چه آنکه در مقدمه نیز نوشتم رمان از نظر سیاسی-تاریخی ساده‌انگارانه است و نسل‌کشی را به یک سو تفاهم خانوادگی تقلیل می‌دهد. اما دست‌آخر بر آن شدم که این کار “الیف شافاک” هم در این یادداشت بگنجانم چرا که برای شجاعت طرح چنین موضوعی در فضای ترکیه برای آن نویسنده ارزش قایل هستم. گرچه باورم این است که چنین روایت‌هایی فاجعه را بی‌خطرسازی می‌کنند. کتاب داستان دو خانواده یکی ترک و آن دیگری ارمنی-آمریکایی است که با شخصیت‌پردازی قوی، فضای چندفرهنگی استانبول، روایت‌هایی چندصدایی، بسیار نمادگرا نوشته شده شافاک اثر را با تخیلی مبتنی بر زمینه‌ی تاریخی نوشته و تا انتهای روایت خود سه مولفه مهم یکی “حافظه در برابر فراموشی”، دیگری “هویت ملی” که شافاک با آن این پرسش را مطرح می‌کند که آیا انسان را گذشته‌ی خانوادگی‌اش تعریف می‌کند یا انتخاب‌های امروزش؟ و سوم “مساله‌ی زنان در خانواده” را دنبال می‌کند. یکی از مهمترین انتقادهایی که از نگاه فنون داستانی به اثر شده آن است شخصیت‌های ارمنی و ترک بیش از حد به نماد نزردیک شده‌‌اند. با این همه حرامزاده‌ استانبولی تا امروز یکی از موفق‌ترین آثار شافاک است که منتقدان را البته آنگونه که باید راضی نکرده.

داستان‌های کوتاهی از زندگی یک خانواده‌ی مهاجر ارمنی در فرسنوی کالیفرنیا. اثر “ویلیام سارویان”. نثر سارویان زنده و گرم است او در این اثر خود تصویری از تداوم فرهنگیِ ارمنیان مهاجر ارایه می‌دهد تصویری که نشان‌ دهنده‌ی آن است که چگونه یک ملت با وجود تلاش برای محوش، زنده مانده. اما به گمانم این «خوش‌بینیِ ارمنی»، نسل‌کشی را به پس‌زمینه‌ای تقریبا دکوراتیو تبدیل می‌کند. به عبارتی بهتر نسل‌کشی ۱۹۱۵ در اثر حضوری غیرمستقیم و نوستالژیک دارد، انتخابی زیبایی‌شناختی اما محافظه‌کارانه که از مواجهه‌ی مستقیم با وحشت طفره می‌رود. از این روی گرچه «نام من آرام» به شکل مستقیم درباره‌ی نسل‌کشی ارمنیان نیست، اما سایه‌ی آن بر سراسر داستان گسترده است. خانواده‌ی گاروغلانیان بازماندگان جهانی‌اند که در پی کشتار و آوارگی از هم پاشیده و اکنون در کالیفرنیا می‌کوشند زبان، خاطره و سنت‌های خود را حفظ کنند. در واقع، آنچه سارویان روایت می‌کند نه خود فاجعه، بلکه زندگی نسلی است که هویتش در سکوت و حافظه جمعیِ پس از آن فاجعه شکل گرفته است. شخصیت‌پردازی کتاب بسیار زنده، نثر آن روان و خوش‌خوان با فضاسازی گرم و انسانی است.

سفرِ نویسنده‌ای انگلیسی-ارمنی نسلِ دوم به ارمنستانِ شوروی برای رویارویی با هویت پدری‌اش. این کتاب یکی از مهم‌ترین آثار درباره‌ی هویت ارمنی و حافظه‌ی نسل‌کشی ارمنیان به شمار می‌رود. کتاب در سال ۱۹۷۵ منتشر شده و در سال ۱۹۷۶ برنده‌ی جایزه‌ی ملی کتاب آمریکا شده است. آرلن، که فرزند نویسنده‌ی مشهور ارمنی‌تبار “مایکل آرلن” (دیکران کویومجیان) است، در این اثر روایتی شخصی را برای کشف ریشه‌های ارمنی خود آغاز می‌کند؛ ریشه‌هایی که پدرش سال‌ها کوشیده بود آن‌ها را فراموش یا پنهان نماید. او این پرسش را می‌پرسد که «ارمنی بودن» پس از یک فاجعه‌ی تاریخی چه معنایی دارد. او همچنین در اثر خود تاریخ را از خلال تجربه‌ی شخصی و رابطه‌ی پیچیده‌ی خود با پدرش روایت می‌کند. از نظر ادبی به گمانم، کتاب به دلیل نثر تاملی، روایت چندلایه و پیوند موفق میانِ تاریخ و زندگی شخصی بسیار تحسین شده است. برخلاف بسیاری از آثار تاریخی، آرلن به جای ارایه صرفِ اسناد، نشان می‌دهد که چگونه یک رویداد تاریخی می‌تواند نسل‌ها بعد نیز بر هویت، خانواده و حافظه‌ی افراد اثر بگذارد و همچنین برخلاف «اسم من آرام» که تنها سایه‌ی نسل‌کشی را در زندگی مهاجران نشان می‌دهد، «سفر به آرارات» مستقیما با نسل‌کشی ارمنیان گره خورده. محور اصلی کتاب، تلاش نویسنده برای فهم تاثیر آن فاجعه بر خانواده، هویت شخصی و حافظه جمعی ارمنیان است؛ از همین رو این اثر یکی از مهم‌ترین روایت‌های ادبی درباره‌ی پیامدهای ماندگار نسل‌کشی، نه خودِ وقایع ۱۹۱۵، محسوب می‌شود.

این نیز رمانی است با ساختار دو خط زمانی، یکی در سال ۱۹۱۵ در حلب و دیگری در آمریکای معاصر که نوه‌ای را در جست‌وجوی حقیقتِ خانوادگی‌اش روایت می‌کند. این رمان پر فروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین رمانِ معاصر درباره‌ی نسل‌کشی ارامنه است و باید گفت که نقشِ مهمی در آشنا کردن مخاطبِ عام آمریکایی با نسل‌کشی ارامنه، در شرایطی که هنوز انکار دیپلماتیک آن ادامه دارد، ایفا کرده. “کریس بوهجالیان” مستقیم به نقشِ دیپلمات‌های آمریکایی و آلمانی در مستندسازیِ کشتار می‌پردازد، جزئیاتی تکان‌دهنده که در آثارِ پیشین برجسته نشده بود. این اثر به‌گمانم بیش از آنکه یک رمانِ مستند تاریخی باشد، یک رمانِ تاریخی-عاطفی است. نقطه‌ی قوت آن شخصیت‌پردازی، روایت روان و پیوند میان گذشته و حال است. در مقابل، برخی منتقدان معتقدند که داستانِ عاشقانه گاه بر پیچیدگی تاریخی غلبه می‌کند و شخصیت‌ها در مواردی بیش از حد ایده‌آل‌پردازی شده‌اند. با این حال، پژوهش تاریخی نویسنده درباره‌ی زمینه‌های وقایع، مورد تحسین قرار گرفته است. «دختران قلعه شنی» مستقیم در بستر وقایع سال ۱۹۱۵ روایت می‌شود. تبعیدهای اجباری، کاروان‌های مرگ، اردوگاه‌های بیابانی سوریه، امدادرسانی بین‌المللی و آثار روانی این فاجعه، هسته‌ی اصلی روایت را تشکیل می‌دهند و داستان عاشقانه در دل همین بستر تاریخی شکل می‌گیرد.

روایت یک خانواده‌ی ترکِ معاصر که نوه‌یشان با میراثِ پنهانِ نسل‌کشی در تاریخِ خانوادگی‌اش روبرو می‌شود. این رمان زاویه‌ای متفاوت دارد چه آنکه به‌جای روایت از دیدِ قربانی یا ناظرِ غربی، تلاش می‌کند نشان دهد چگونه انکار در نسل‌های بعدیِ خودِ جامعه‌ی ترک هم بازتولید می‌شود و این بازتولیدِ انکار، خود بخشی از ساختارِ خشونت است. این نخستین رمان “آلین اوهانسیان” است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شده. کتاب را می‌توانم درباره‌ی میراث نسل‌کشی ارمنیان به شمار آورم شاید به همین دلیل است که تا امروز به بیش از بیست زبان ترجمه شده. نثر اوهانسیان روان و خواندنی است و تعلیق داستان تا پایان حفظ می‌شود. با این حال، برخی منتقدان معتقدند شخصیت‌ها گاهی بیش از حد در خدمت پیام تاریخی قرار می‌گیرند و پیچیدگی روان‌شناختی آنان به اندازه‌ی آثار کلاسیکی مانند «چهل روز موسی‌داغ» نیست. اگر بخواهم «میراث اورهان» را در میان رمان‌های مربوط به نسل‌کشی ارمنیان جای‌گذاری کنم، می‌گویم این کتاب بیش از آنکه درباره «وقایع ۱۹۱۵» باشد، درباره روابط پنهان میان حافظه و انکار است. نقطه مرکزی رمان این پرسش است که وقتی یک فاجعه‌ی تاریخی در سطح رسمی انکار یا مسکوت گذاشته شود، چه بر سر خانواده‌ها و هویت افراد می‌آید؟ یکی از جذاب‌ترین جنبه‌ها این است که نویسنده از زاویه یک شخصیت ترک نیز داستان را پیش می‌برد. بسیاری از رمان‌های مرتبط با نسل‌کشی فقط از منظر قربانیان روایت می‌شوند، اما این اثر تلاش می‌کند نشان دهد که انکار تاریخی چگونه حتی بازماندگان جامعه مرتکب را نیز گرفتار ابهام و بی‌هویتی می‌کند.

10–15 دقیقه
2,387 واژه
روی جلد کتاب کلیک کنید