نهم مرداد زادروز مردی است که یکی یادداشتهای مهم تاریخ معاصر ایران را به روزنامهی اطلاعات برد و پس از نشر آن یادداشت، آتش انقلاب سال 1357 آغاز و دیگر خاموش نشد. چهرهی اثرگذار مطبوعات دهههای چهل و پنجاه که نه صرفن یک خبرنگار حوزهی نفت یا معاون سردبیری روزنامهی اطلاعات، بلکه نمونهای فشرده از سرنوشت نسلی از روزنامهنگاران ایرانی بود که مسیرشان را از سلولهای مخفی حزب توده آغاز کردند و به کارگزاری معتمد در دستگاه نخستوزیری «امیرعباس هویدا» رسیدند.
علی باستانی (۱۳۰۳ بابل – ۱۳۹۸ بابل) مسیر حرفهایاش را نه در دستگاه دولتی که در بخش فرهنگی حزب توده آغاز کرد؛ پس از غیرقانونیشدن حزب در بهمن ۱۳۲۷ به تهران گریخت و در دوران فرمانداری نظامی و سرکوب تودهایها در مازندران، در تهران بهطور پنهانی و غیرقانونی فعالیت کرد. این نقطهی آغاز، از نظر تحلیلی، تناقضی بنیادین با مسیر بعدی او میسازد؛ کسی که در جوانی زیرساختهای آموزش سندیکایی و جمعی حزب توده را درونی کرده بود، بعدها به یکی از نزدیکترین چهرههای مطبوعاتی به دستگاه نخستوزیری امیرعباس هویدا بدل شد، گذاری که نه یک استثنا، بلکه الگویی تکرارشونده در نسل روزنامهنگاران از ۱۳۳۲ است؛ نسلی که با خرد و آگاهی، رادیکالیسم دههی بیست را با پراگماتیسم دههی چهل و پنجاه معاوضه کرد.

بخش قابلتوجهی از کارنامهی حرفهای علی باستانی که در روایتهای رایج، معمولن زیر سایهی ماجراهای سیاسیاش گم میشود، سالها فعالیت او بهعنوان خبرنگار تخصصی حوزهی نفت است، از جمله در دوران افزایش ناگهانی قیمت نفت در سالهای پیش از انقلاب (شوک قیمتی اوپک در ۱۳۵۲-۱۳۵۳ خورشیدی). در اقتصاد سیاسی ایران دههی ۱۳۵۰، حوزهی نفت نه یک بخش خبری فرعی که مستقیمن به مرکز پادشاهی ایران، درآمدهای دولت، سیاست خارجی و روابط با غرب متصل بود. خبرنگاری تخصصی و مستمر در این حوزه، یا به معنای دسترسی ویژه به منابع رسمی بود یا به معنای مهارت در کار کردن در حاشیهی سانسور و به احتمال زیاد ترکیبی از هر دو. این تخصص، بهموازات مسئولیتهای او در معاونت سردبیری اطلاعات، تصویر او را از یک روزنامهنگار عمومی به کارشناسی رسانهای در حساسترین حوزهی اقتصادی کشور ارتقا میدهد.
مهمترین میراث باستانی بهگمانم بنیانگذاری «سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات ایران» در اوایل دههی ۱۳۴۰ به همراه چند تن از روزنامهنگاران همعصرش است. او که از جوانی هوادار ایجاد تشکلهای صنفی بود، در سازماندهی آنچه در آن دوره «تنها نهاد دموکراتیک» صنف محسوب میشد سهم بزرگی داشت و بارها با رای اعضا به مقامهای اجرایی سندیکا رسید. نقش او فراتر از تاسیس بود، از بدو تاسیس تا ۱۳۵۷ بهعنوان یکی از موثرترین و راهگشاترین اعضا شناخته میشد و حلوفصل اختلافات مداوم میان اعضای سندیکا و مدیران مطبوعاتی اغلب با تدبیر او ممکن میشد.
اما آنچه باعث شد علی باستانی از یک خبرنگار به سطوح بالای مدیریت رسانهای برسد، سیاست رسانهای هویدا از ابتدای صدارتش بود. او به استناد حضور چهرههایی که از آنها استفاده نمود، روابطی ویژه با روزنامهنگاران ایجاد نمود. هویدا بخشی از اعتبارات محرمانهی نخستوزیری را صرف جذب خبرنگاران و پرداخت مستمری به آنان کرد. انتصاب “امیر طاهری” به سردبیری کیهان و “علی باستانی” به مدیریت تحریریهی اطلاعات، بهصراحت دو نمونه از این سیاست جریانسازی تازه در مطبوعات آن دوران است. تحلیلگران نزدیگ به جمهوری اسلامی این انتصابها را نه رویکردی نوین از سوی هویدا که برنامهای برای کنترل مطبوعات میدانند. تفسیر «کنترل مطبوعات»، از منابع دانشگاهی و آرشیوی کاملن غیرهمسو با روایت جمهوری اسلامی هم میآید؛ چه دائرةالمعارف ایرانیکا این مرجع دانشگاهی چنین ادعایی را با زبان تفسیری صریح مطرح میکند. انتصاب طاهری را «تحمیلی» میخواند و آن را در ردیف اقدام هویدا برای «سرکوب هر صدایی که اغراقها و ادعاهای دروغش را افشا میکرد» قرار میدهد. عباس میلانی نیز در “معمای هویدا” آورده که هویدا در برابر خواست مصطفی مصباحزاده مقاومت کرد و اصرار به انتصاب طاهری داشت. چه آنکه پیش از طاهری مهدی سمسار سردبیر بود. همچنین بنیاد مطالعات ایران که بنیادی با گرایش راست پادشاهیخواه است در مصاحبه با “حسین سرفراز”، بحث «رسانهها و دولت هویدا» و «انتصاب امیر طاهری» را زیر یک عنوان مشترک آورده؛ به گمانم این به آن مفهوم است که راویان نزدیک به دربار پادشاهی ایران ههم این دو را بهعنوان یک الگوی سیاستگذاری رسانهای میدیدند، نه اتفاقی مجزا.

با گذر زمان رابطه باستانی-هویدا از سطح یک دوستی شخصی به سطح یک مکانیسم ساختاری برای پیشرفت مطبوعات و رسیدگی به نویسندگان ایران ارتقا مییابد. یکی از خدمات بسیار قابل توجه که در دوران این رابطه ایجاد میشود ساخت مجموعهی مسکونی «کوی نویسندگان» (تهرانویلا) برای اعضای سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات ایران در اوایل دهه ۱۳۵۰ است که مدخل ویکیپدیای فارسی نیز آن را مستقیمن محصول روابط نزدیک باستانی با هویدا میداند، رسانههای مخالف پادشاهی در سالیان متوالی کوشیدهاند «پروژه کوی نویسندگان ایران» را نه یک هدیهی خیرخواهانه، بلکه ابزاری کلاسیک برای وابستهسازی مادی صنف روزنامهنگاری به دستگاه اجرایی تعریف کنند؛ چیزی که اسناد خلاف آن را اثبات میکنند. چه کوی نویسندگان بخشی از یک برنامه گستردهتر شهرسازی بنیاد پهلوی بود، این نوع مسکنسازی سازمانی، الگوی عمومیتری در سیاست شهری بنیاد پهلوی بود که صنف روزنامهنگاران هم از آن بهره بردند، نه ابزاری که اختصاصن برای کنترل همان صنف طراحی شده باشد.
یکی از نقشآفرینیهای فراموشنشدی باستانی که تاریخ معاصر ایران را برای همیشه دچار دگرگونی کرد، ارتباط او با پروندهی «ایران و استعمار سرخ و سیا» است جزئیاتی که در مصاحبهی امیر طاهری با رادیو فردا و گزارش عصرایران آمده، باستانی را در کانون یکی از مهمترین رویدادهای مطبوعاتی پیش از انقلاب قرار میدهد. مقالهی جنجالی «ایران و استعمار سرخ و سیاه» که در صفحه نظرات روزنامهی اطلاعات چاپ شد برای نخستین بار به درستی پرده از هندی بودن آیتالله خمینی برداشت و او را «سید هندی» خطاب میکرد و همچنین از «اتحاد نامقدس بین کمونیستها («سرخ») و اسلامگرایان («سیاه») علیه اصلاحات انقلاب سفید سخن میگفت» این مقاله جرقهی اعتراضات قم در ۱۹ دی ۱۳۵۶ را زد که طلاب و روحانیون را به خیابان کشاند؛ این تظاهرات نقطهی آغاز چرخه اعتراض-عزاداری شد که بسیاری از مورخان آن را جرقهی اصلی روند انقلاب ۵۷ میدانند.
به گفتهی امیر طاهری، بستهی حاوی این مقاله در جلسهی کنگرهی حزب رستاخیز به باستانی سپرده شد تا آن را به تحریریهی اطلاعات برساند. باستانی اگر چه تنها پیکی بود برای بردن این یادداشت که امروز میتوانیم تحریکآمیزترین و موثرترین یادداشتهای سیاسی معاصر بخوانیمش، اما نقش او در همین انتقال و آیندهی سیاسی ایران آن هم به عنوان یک روزنامهنگار در سطح مدیریتی همواره نقشی پر رنگ تلقی میشود.

نقطهی عطف زندگی حرفهای باستانی، شرکتش در اعتصاب ۶۲ روزهی روزنامهنگاران در سال ۱۳۵۷ است که خودش از مبتکران آن بود اعتصابی که در کمک به پیروزی انقلاب مؤثر بود؛ طنز تاریخی اینجاست که او پس از پیروزی انقلاب از کار برکنار شد
پروندهی زندگی علی باستانی، بیش از آنکه زندگی یک روزنامهنگار باشد، آینهای از تناقضهای ایران معاصر است؛ مردی که از سلولهای فرهنگی حزب توده آغاز کرد، به حلقهی نزدیکان امیرعباس هویدا رسید، در شکلگیری مهمترین نهاد صنفی روزنامهنگاران ایران سهم داشت، مقالهای را به تحریریهی اطلاعات رساند که جرقهی یکی از بزرگترین دگرگونیهای سیاسی سدهی اخیر شد، و سرانجام خود نیز در اعتصابی مشارکت کرد که به پیروزی همان انقلابی انجامید که اندکی بعد او را از صحنه کنار گذاشت. گویی سرنوشت او نه در وفاداری به یک ایدئولوژی، بلکه در ایستادن بر گرهگاههای تعیینکننده تاریخ رقم خورد؛ جایی که گاه یک روزنامهنگار، بیآنکه خود بداند، بیش از یک سیاستمدار بر مسیر یک ملت اثر میگذارد
حامد داراب. شاعر و روزنامهنگار ادبی