«
روی پیشخوان
مجلهی تجربه. دی 1404. شماره 46
مقاله
در این مقاله تلاش کردم تا نشان دهم سانسور چپ ایرانی در سه سطح عمل کرده است: نخست، سکوت در برابر سانسور متحدان ایدئولوژیک از شوروی استالین تا انقلاب فرهنگی مائو. دوم، سکوت یا توجیه در برابر سانسور فرهنگی دورهی انقلاب ۱۳۵۷. سوم و مؤثرترین شکل، هژمونی تأویلی و مصادرهی میراث ادبی فارسی از طریق تعریف انحصاری «ادبیات متعهد» که هر چیز بیرون از آن را نه ممنوع، بلکه «غیرمعتبر» میکرد. استدلال اصلی این مقاله آن است که سانسور ایدئولوژیک در پوششهای «انتخاب هنری»، «نقد طبقاتی»، یا «مصالح انقلاب» در بلندمدت مؤثرتر از سانسور امنیتی است، زیرا قربانی خود را مشروع جلوه میدهد.

یادداشت حامد داراب دربارهی کتاب «درآمدی بر شعرشناسی شناختی» اثر «پیتر استاکول» با ترجمهی «لیلا صادقی»
چرا احمدرضا احمدی در روزگار گلوله و باتوم از گل و مدادرنگی مینوشت؟ نیما یوشیج در جایی از «نامههای به همسایه» آورده: «وقتی شعرمان را بیاعتنا به شرایط مردم به آنها بدهیم، مردم هم بیاعتنا میپذیرند» بگمانم شعرِ احمدرضا احمدی هم رویگردان(بیاعتنا) پذیرفته شد، چنانکه رویگردان نوشته میشد؛ شعری که […]
در تاریخِ فکر و اندیشهی ما، هرگز کسی مانند شاهرخ مسکوب (که یکی از روشنفکرانِ مهمِ معاصرِ ایران است بهگمانم) در «سوگ سیاوش» آن اسطورهی پاک و مغموم ننشسته است، شاهرخِ تنها، او که روزگاری به جبر، احاطه شد میانِ دهشتِ غربت، پیشتر در سوگِ فرزندِ کیکاووس آن چهرهی ضدِ جنگ آن بزرگترین مظلوم که در غربت کشته شد، بر مفاهیم عدالت گریسته بود؛ و چه گریستنی؟! مسکوب در جهانِ ناسپاس و سفله، پیوسته در جستوجوی عدالت اجتماعی، فرهنگ و اخلاق بوده است…








