درباره کتاب «رضا شاه» اثر صادق زیبا کلام

داستانِ رضا شاه حیرت‌انگیز است، یکی تراژدی، که قهرمانش را در می‌نوردد؛ حسِ شفقت و رنجِ کاتارسیس را در ما زنده می‌کند، تا اندوهِ از دست شدنِ آنچه می‌توانست میهن را از این شوربختیِ بزرگ برهاند؛ به جانمان چنگ اندازد

کتابِ رضا شاه اثر صادق زیباکلام به‌گمانم فرصتِ تازه‌ای‌ست برای روایتی روزآمد، بر علیه چهل سال جعلِ تاریخ به دستِ عمله‌ی استبداد. زیباکلام، چهره‌ی برآمده از سیاست‌های کلانِ فرهنگی و انقلابیِ حکومت، حالا به خود جرات داده، و فصلی اساسی از تاریخ‌ِ دوران پهلوی اول را نگارش کرده، که با روایتِ مجعولِ حکومت متفاوت است. روایت قابلِ دفاعِ او‌ دستِ‌کم توانسته تاریخ‌نگاریِ مخدوش درباره‌ی “رضا شصت‌تیر” که بعدها شاهِ ایران شد را، با تکیه بر مطالعاتی که هرچند گویی از روی منابعِ دستِ اولی نبوده، دگر اندیشانه ارایه دهد. باورم آن است، که در تاریکیِ تاریخ‌نگاریِ این دورانِ شوم، می‌توان به راستیِ روایتِ کوتاهِ شتابزده‌ی زیباکلام اعتماد کرد

عده‌ای اثر زیباکلام را در قیاس با کتابِ بلند قامتِ زنده یاد سیروس غنی (بر آمدن رضاخان…) که با تمرکز بر منابعی چون «مکاتباتِ سری اف‌او سیصد و هفتاد و یک» آرشیو ملی #بریتانیا نوشته شده، خالی از تازه‌گی می‌دانند اما به‌گمانم کتابِ غنی چه‌آنکه در موضوع، با کتابِ زیباکلام یکی باشد، بالمال با اثرِ او تفاوتی جدی دارد. اینکه زیباکلام به صراحت نشان می‌دهد که رضا شاه نه به واسطه‌ی کمک #انگلیس ها یا هر قدرتِ دیگر، بلکه تنها با اتکا‌ی بر خویش و استفاده از فرصت‌های پیش‌رویش، ایرانِ چند‌پاره را به ایرانی واحد تبدیل کرد و پادشاه شد

داستانِ رضا شاه حیرت‌انگیز است، یکی تراژدی، که قهرمانش را در می‌نوردد؛ حسِ شفقت و رنجِ کاتارسیس را در ما زنده می‌کند، تا اندوهِ از دست شدنِ آنچه می‌توانست میهن را از این شوربختیِ بزرگ برهاند؛ به جانمان چنگ اندازد

نوزادِ پدر از دست داده‌، کبود شده از سرما، در راه آلاشت-تهران، او‌ که گمان‌ بردند مُرده و در امام‌زاده‌هاشم رهایش کردند تا دفنش کنند، اما زنده ماند تا در کوچه‌های جنوبِ تهران قد بکشد، در نوجوانی از هیبتِ هیکل و چشمانِ نافذش حساب ببرند، گروهانی بسازد، لشگرِ قزاق را از فرماندهان شوروی پاک سازد، شمال و شمالِ غرب کشور را از #جنبش_جنگل بزداید، شرقِ ایران را از هجومِ بلشویک‌ها نجات دهد، حکومت خومختارِ قبایل و عشایر در غرب کشور را بپاشاند، دستِ عثمانی‌ها را کوتاه کند، جنوب کشور را که عربستان نام گرفته بود را باز پس گیرد، نام خوزستان را به آنجا برگرداند، برای تصویب دموکراسی در مجلس تلاش کند، #مدرس جلوی دموکراسی‌اش بایستد، به خلعِ پادشاهِ خوش‌گذرانِ دور از وطن فکر کند، پادشاه شود، ارتشِ ملی تشکیل دهد، راه‌آهن بکشد، شناسنامه و مدرسه را اجباری کند، دانشگاه تاسیس کند و دست‌آخر باز از گور برخیزد.

حامد داراب
29 دسامبر 2019

نوشتار کوتاه اینستاگرامی