«
روی پیشخوان
مجله‌ی تجربه. دی 1404. شماره 46

یادداشت حامد داراب درباره کامران فانی
یادداشت حامد داراب درباره کامران فانی

روی پیشخوان
مجله‌ی تجربه
شماره 46

مقاله

در این مقاله تلاش کردم تا نشان دهم سانسور چپ ایرانی در سه سطح عمل کرده است: نخست، سکوت در برابر سانسور متحدان ایدئولوژیک از شوروی استالین تا انقلاب فرهنگی مائو. دوم، سکوت یا توجیه در برابر سانسور فرهنگی دوره‌ی انقلاب ۱۳۵۷. سوم و مؤثرترین شکل، هژمونی تأویلی و مصادره‌ی میراث ادبی فارسی از طریق تعریف انحصاری «ادبیات متعهد» که هر چیز بیرون از آن را نه ممنوع، بلکه «غیرمعتبر» می‌کرد. استدلال اصلی این مقاله آن است که سانسور ایدئولوژیک در پوشش‌های «انتخاب هنری»، «نقد طبقاتی»، یا «مصالح انقلاب» در بلندمدت مؤثرتر از سانسور امنیتی است، زیرا قربانی خود را مشروع جلوه می‌دهد.

 

چپ ایرانی، سانسور هژمونیک، و ویرانی میراث ادبی فارسی
چپ ایرانی، سانسور هژمونیک، و ویرانی میراث ادبی فارسی
روی تصویر کلیک کنید

اتفاقی که در دهه‌ی سی و چهل برای شعر در ایران افتاد، واقعا اتفاقی استثنایی است

گفت و گوی حامد داراب با علی باباچاهی

من معتقدِ آزادی حضور و حق حیاط و حق حرف زدن به هر شیوه و لهجه‌ای هستم

روی تصویر کلیک کنید
گفت و گوی حامد داراب با علی باباچاهی
یک شعر از حامد داراب
یک شعر از حامد داراب

نمایشعر «دشمن رسیده بود به آبخوری مدرسه» نخسین بار در سال 1394 نوشه شده است. این اثر دارای دستور اجرا و میزانسن‌های مخصوص خود است که در این متن حذف شده‌اند. این اثر بعدها در مجموعه‌ی شعر «در اتاق انتظار برای دوزخ» آورده شد که تا امروز به دلیل سانسور گسترده منتشر نشده است.

نوشتار حامد داراب در 15 سالگی درگذشت شاهرخ مسکوب

در تاریخِ فکر و اندیشه‌ی ما، هرگز کسی مانند شاهرخ مسکوب (که یکی از روشنفکرانِ مهمِ معاصرِ ایران است به‌گمانم) در «سوگ سیاوش» آن اسطوره‌ی پاک و مغموم ننشسته است، شاهرخِ تنها، او که روزگاری به جبر، احاطه شد میانِ دهشتِ غربت، پیش‌تر در سوگِ فرزندِ کیکاووس آن چهره‌ی ضدِ جنگ‌ آن بزرگ‌ترین مظلوم که در غربت کشته شد، بر مفاهیم عدالت گریسته بود؛ و چه گریستنی؟! مسکوب در جهانِ ناسپاس و سفله، پیوسته در جست‌وجوی عدالت اجتماعی، فرهنگ و اخلاق بوده است…